🌬نگین و نورا🌈

من نگینم😎👉🏻یه آبجی دارم اسمش نورا هست😍👉🏻

مدرسه ما داریم میایم😫

سلام سلام به همه.  میبینم که همگی ناراحتن😁 من چی بگم که کلاس هفتمم🤨! ۱۴ تا کتاب دارم😥😱 البته اینم میدونم که هرکسی پایه اش براش سخته و مهمه، ولی خب به هر حال چیکار کنیم دیگه😔 راستی اینم بگم که من توی مدرسه ی پویا میخونم و متوسطه ی اول هستم😊 خب برم سراغ اصل مطلبم😁😂 من از روز ۲۷ شهریور درحال آماده کردن خودم برای مدرسه هستم: اول با مامانم عصری رفتیم مانتو شلوار مدرسه ی جدیدم را سفارش بدیم دادیم ولی گفتن مقنعه رو ببرید با خودتون🤗 تا دیروز منتظر بودم که حاضر شه خیلی استرس داشتم چون گفته بودن شنبه یعنی ۳ مهر بیاین تا=کتاب هارو بدیم و برنامه ریزی و با معلم هاتون آشنا شید و اینجور چیزا...... و خداروشکر دیروز زنگ زدن گفت...
1 مهر 1400

نعمت😍

خورشیدی که درحال غروب است😍🌞 آسمانی که پر از ابر است😍☁ شبی که ماه کامل است😍🌝 ...
21 شهريور 1400

تسلیت😭

دیشب شوهر عمم کسی که خیلی باهام شوخی میکرد خیلی بیرون میبرد خیلی اسباب بازی و خوراکی میخرید کلا من رو عین دختر خودش میدید مرد😭😭😭😭😭😭😭😭صبح دیروز وقتی بیدار شدم مامانم گفت نشستم گریه کردم😭😭😭 مادر دوست مامانمم پریروز فوت شدن😭😭😭😭 هردوشون سکته ی مغذی کردن😭😭😭😭😭😭😭 خیلی خیلی خیلی خیلی ناراحتم😭😭😭😭😭 بچه ها یه خواهشی ازتون دارم لطفابرای شوهر عمم:هرکی براش ۱۰۰ صلوات لطفا بفرسته🙏🏼 مادر دوست مامانمم مرده لطفا برای اونم ۱۰۰ صلوات بفرستین🙏🏼 انشاءالله کرونا بره و خدا فرج امام زمانمونو سریعتر برسونه😭😭🙏🏼 ...
14 شهريور 1400

روز به دنیا آمدن نورا جونم🙂🙂

چند روز قبل از به دنیا آمدن نورا مادر مادرم پیشم بود مادرم رفت و خیلی گریه کردم هرکاری کردم نتونستم جلوی حوصله سررفتگی ام را بگیرم.... خیلی شبها بیتابی میکردم تا پس فردا به دیدن نورا و مادرم رفتم....خاله ام پیش مادر بود ولی چون گل دستم بود سرباز آنجا اجازه ورود من را نمیداد و میگفت نه کلا نمیشه برید من گریم گرفت ولی خالم اومد و گفت بزارید بیاد مادرشو ببینه سرباز اجازه داد و من رفتم انقدر گریه کرده بودم هق هق میکردم موقع صحبت😖دیگر وقت رفتنم بود و آخرین روز فرا رسید..... آن روز دوتا مادربزرگم و عمه ام خانمون بودم و من عین مادرم پذیرایی میکردم و خوشحال بودم عمه ام به من گفت نگین بیا من میخوام دستور پخت کاچی رو برام بخونی؛منم هی مِن م...
14 شهريور 1400